تبليغاتX
شهید قلب تاریخ - حجاب تاج بندگی

شهید قلب تاریخ - حجاب تاج بندگی

زکات زیبایی پاکدامنی است . حضرت علی علیه السلام

ليلي گفت: موهايم مشکي ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،


 دلت توي حلقه هاي موي من است.

 نمي خواهي دلت را آزاد کني؟

 نمي خواهي موج گيسوي ليلي را ببيني؟

 
مجنون دست کشيد به شاخه هاي آشفته بيد و گفت: نه نمي خواهم،

گيسوي مواج ليلي را نمي خواهم.

 دلم را هم.

 

ليلي گفت: چشمهايم جام شيشه اي عسل است، شيرين،

 نمي خواهي عکست را توي جام عسل ببيني؟

 شيريني ليلي را؟

 
مجنون چشمهايش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.

 تلخي مجنون را تاب مي آوري؟

 
ليلي گفت: لبخندم خرماي رسيده نخلستان است.

 خرما طعم تنهايي ات را عوض مي کند.

 نمي خواهي خرما بچيني؟

 
مجنون خاري در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم.


ليلي گفت: دستهايم پل است. پلي که مرا به تو مي رساند. بيا و از اين پل بگذر.

 
مجنون گفت: اما من از اين پل گذشته ام. آنکه مي پرد ديگر به پل نيازي ندارد.

 
ليلي گفت: قلبم اسب سرکش عربي ست.

 بي سوار و بي افسار.

عنانش را خدا بريده، اين اسب را با خودت مي بري؟

 
مجنون هيچ نگفت.

 
ليلي که نگاه کرد، مجنون ديگر نبود؛ تنها شيهه اسبي بود و رد پايي بر شن.

 
ليلي دست بر سينه اش گذاشت، صداي تاختن مي آمد....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

قرار ما هر کجاي دنيا که هيچکس حتي نامش را نمي داند ...


هيچ عابري هر گز نميتواند از آنجا عبور کند ...


قرار ما کنار دريا جايي که آسمان هميشه اشک ميريزد ...


قرار ما پشت مه نبودن..نزديک پيچکهاي مجنون ...


ميان دنياي شقايقها..جايي که ستارگان آنجا متولد ميشوند ...


هر کجا که به ملکوت نزديکتر بود ....


اصلا قرار ما آسمان هفتم ... پيش خدا ...


جايي که فقط تو باشي ومن و خدا ِ عزیز حنانه ....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

 

هر چیزی که نفیس تر و قیمتی تر باشد باید از آن بیشتر مواظبت کرد تا به غارت نرود. کسی که ارزش گوهر عفاف را می داند، با بد حجابی آن را زیر دست و پای غارتگران نمی اندازد و خود را به طعمه ای برای گرگ های هوسباز تبدیل نمی کند. به فرزندانمان بیاموزیم که از گوهر عفافشان هوشیارانه پاسداری کنند.

هوشیار باشیم که دام های فریب، جاذبه های گناه آنتن های وسوسه و فیلم ها و سی دی های دجال گونه، ایمان و عفاف ما را نربایند. خدا فراموشی، خود فراموشی را در پی دارد هر که ارزش خود را نداند، خویش را حراج می کند و زیر قیمت واقعی می فروشد. ارزش اجناس دست دوم خیلی پایین تر است

پس حجاب یک انتخاب است، نه تحمیل آنان که حجاب را آگاهانه بر می گزینند، می خواند گوهر عفاف خود را از تاراج مصون نگه دارند. این است که بر انتخاب خود افتخار می کنند و با حرف این و آن، سست و بی انگیزه نمی شوند و تابع جو نمی گردند، چون از قیمت گوهری که دارند باخبرند.

زنان خوب، میراث دار عفاف فاطمه و حیای مریم اند، دریغا که بازیچه هوس شوند و به ویروس گناه آلوده گردند. دزدان ایمان و غارتگران شرف در کمین اند و کوچه و بازار شکارگاه صیادان است. گوهر عفت و نجابت، کم ارزش تر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست. کسی که مراقب سرمایه های ارزشمند خود نباشد، اگر غارت شد و مورد دستبرد قرار گرفت باید خودش را ملامت کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

اگر زیبایی و جمال، نعمت خداست، شکرانه آن هم عفاف و پاکدامنی است. کسانی که به خاطر زیبایی رخسار و دلفریبی اندام به گناه می افتند، یا دیگران را به گناه می اندازند حق این نعمت را ادا نکرده اند. .

جمال، هرگز مجوز ارتکاب گناه و افتادن به دام و دامن آلودگی و افکندن دیگران به باتلاق فساد نمی شود. روزی از این نعمت سؤال خواهد شد و حسرت برای آنان است که از این، راه به دوزخ بردند.

پاکدامنی و عفاف، گوهری قیمتی و مرواریدی ارزنده است که باید با هزاران چشم از آن مراقبت کرد. این گونه گوهر اگر کم شود دیگر به دست نمی آید و این مروارید اگر بشکند، دیگر درست نمی شود. پس مواظب دزدان عفاف و غارتگران سرمایه حجاب باشیم.
مگر مروارید شکسته قیمتی دارد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

زهری از علی بن الحسین روایت کرده که فرمود هنگامی علی بن ابیطالب که فاطمه فرمود از پدرت پرسیدی در آنچه پرسیدی که کجا ترا روز قیامت ملاقات می کنم گفت آری بمن فرمود: مرا نزد حوض بطلب گفتم اگر تو را آنجا نیابم فرمود مرا می یابی که زیر سایۀ عرش پروردگار باشم و هیچ کس با آن غیر من استقلال نکند فرمود گفتم ای پدر اهل دنیا روز قیامت برهنه اند فرمود بلی فرزندم. گفتم من هم برهنه ام، فرمود بلی تو نیز برهنه باشی و همانا که کسی به کسی التفات نمی کند. گفتم: «واسواتاهُ یَومَئِذٍ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، ای وای از شرمساری آن روز از خدای عزوجل» هنوز از محضرش خارج نشده بودم که به من فرمود جبرئیل روح الامین علیه السلام فرود آمد به من گفت یا محمد «اِقرَأ فاطِمَةَ السَّلام وَ اَعلِمها اَنَّها اِستَحیَت مِن اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالی فَاستَحَی اللهُ مِنها فَقَد وَعَدَها یَکسُوها یَومُ القِیمَةِ خُلَّتَینِ مِن نُورٍ، فاطمه را سلام برسان و او را آگاه کن که از خدای تبارک و تعالی پس خداوند از او حیا نمود او را وعده داد که روز قیامت به او دو حلی از نور بپوشاند».

هم چنین در مورد امیرالمومنین  حضرت فرمود: «اِنَّ عَلِیًّا اَکرَمُ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِن اَن یَعِریَهُ یَومَ القِیمَةِ، همانا علی بر خدای عزوجل گرامی تر است از اینکه او را  روز قیامت برهنه گذارد».

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

:روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوززمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم
در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره ،دفترم امروز شد و شیشه ،غزل
و من امروز براین شیشه ، تو را " ها " کردم
آن قدر آه کشیدم که تو ،این شعر شدی
جای هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم.درسته ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

بهترین زن از نگاه ....

گذاری رجالی و فقهی بر باب خیرالنساء از كتاب الكافی

( قسمت اول )

این آرزوی هر زنی است كه بهترین زن روی زمین باشد . اما آیا برای بهترین بودن باید همچون زنان غربی خود را به هر صورتی در آورد ؟ و آیا بهترین بودن یك زن در زیبایی صورت و بدن او خلاصه می شود . یك زن مسلمان برای بهترین بودن معیار و ملاكی دارد . در این مقاله سعی شده با گذاری رجالی و فقهی بر باب خیرالنساء از كتاب الكافی به این مسآله پرداخته شود .

باب خیرالنساء[1]

1- عدّةُ من اصحابنا عنْ سهلِ بنِ زیادٍ و محمدُ بنُ یحیی عنْ أحمدَ بنِ محمدِ بنِ عیسیَ وَ علیُّ بنُ إبراهیمَ عنْ ابیهِ جمیعاً عنِ الحسنِ بنِ محبوبٍ عنْ علیِّ بنِ رئابٍ عنْ أبی حمزةَ قالَ سمعتُ جابر بنَ عبدِ اللهِ یقولُ کنا عندَ النبیِّ ص فقالَ انَّ خیرَ نسائِکمُ الوَلودُ الودود العفیفةُ العزیزةُ فی اهلها الذَّلیلةُ معَ بعلها المتبرِّجةُ معَ زوجها الحصانُ علی غیرِه التی تسمعُ قولهُ و تطیعُ امرهُ و إذا خلابها بَذلَتْ لهُ ما یریدُ منها و لمْ تبَذَّلْ کَتبذُّل الرَّجُلِ.

1ـ جماعتی از اصحاب ما از سهل بن زیاد و محمد بن یحیی از احمد بن محمد بن عیسی و علی بن ابراهیم از پدرش همگی از حسن بن محبوب از علی بن رئاب از ابی حمزه نقل کردند که گفت شنیدم جابربن عبدالله می‏گوید: نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم پس فرمود: به درستی که بهترین زنان شما کسی است که زاینده، مورد علاقه و محبوب، پاکدامن، عزیز و ارجمند در طایفه‏اش، رام نزد شوهرش، آراسته نزد زوجش، عفیف از برای غیر شوهرش، کسی می‏باشد که حرف شوهرش را گوش می‏کند و فرمانش را اطاعت می‏کند و هنگامی که شوهرش با او خلوت کرد برای شوهرش هرآنچه از او می‏خواهد ببخشد و کارهای دور از شأن و بی‏حیالی انجام ندهد مانند بی‏حیایی کردن مرد.

اگر به سلسله سند دقت کنیم می‏بینم سه گروه از حسن بن محبوب نقل روایت کرده‏اند که اگر ثقه بودن یک گروه را ثابت کنیم کافی است.

جماعتی از اصحاب ما از سهل بن زیاد

 

 

محمدبن یحیی از احمد بن محمد بن عیسی

همگی از حسن بن محبوب از...

نقل کرده‏اند که...

علی بن ابراهیم از پدرش

 

 

 

گروه اول: عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد ، در کتاب «پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه» آمده که منظور از عده‏ای که از سهل بن زیاد نقل روایت نموده‏اند، علی بن محمد بن علان، محمدبن ابی عبدالله، محمد بن الحسن (بن فروخ صفار) و محمدبن عقیل کلینی می‏باشد.[2] که اگر یک نفر از این عده ثقه باشد کافی است. ما از این میان محمدبن الحسن را در نظر می‏گیریم. در رجال نجاشی در مورد او آمده: «کان و جها فی اصحابنا القمیین، ثقة عظیم القدر و ....[3] پس «عدةُ من اصحابنا» را ثقه در نظر می‏گیریم. اما در مورد سهل بن زیاد نجاشی وی را ضعیف و غیر معتقد معرفی کرده و گفته که احمدبن محمدبن عیسی بر غلو و کذب او شهادت داده است.[4]

گروه دوم: محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی ، در مورد محمد بن یحیی رجال نجاشی 4 نفر را به این نام معرفی کرده، «محمدبن یحیی ابوجعر العطارالقمی»[5]، «محمد بن یحیی بن سیمان (سلیمان) الخثعمی»[6]، «محمدبن یحیی الخزاز»[7] و «محمدبن یحیی المعینی (المغیثی)»[8] که به نظر می‏آید منظور از این فرد همان «محمدبن یحیی ابوجعفر العطار القمی» باشد زیرا در کتاب الکافی از کتاب العقل و الجهل در سند حدیث اول آمده:

اخبرنا ابوجعفر محمد بن یعقوب قال حدثنی عدة من اصحابنا منهم محمد بن یحیی العطار عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن العلاء بن زین عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر(ع) قال...»[9]

و از طرفی می‏دانیم که احمد بن محمد بن عیسی از افرادی است که عده کلینی از او نقل روایت نموده‏اند که از آن جمله محمد بن یحیی می‏باشد[10] و طبق این حدیث نیز که یکی از آن عده را محمدبن یحیی العطار ذکر نموده می‏فهمیم که منظور از محمدبن یحیی همان محمدبن یحیی العطار می‏باشد.

در کتاب رجال نجاشی در توصیف این فرد آمده: شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقهٌ، عین ، کثیر الحدیث و ...[11]

اما در مورد احمد بن محمد بن عیسی، نجاشی در مورد او گفته است: وجههم، من اجل اصحابنا، شیخ القمیین و …[12]

پس گروه دوم هم از جهت محمدبن یحیی و هم از جهت احمد بن محمد بن عیسی توثیق شد و دیگر نیازی به بررسی گروه سوم نیست.

اما در مورد حسن بن محبوب علامه حلی وی را توثیق کرده است و در مورد او گفته است که ثقه جلیل القدر، عین     . [13]

نجاشی علی بن رئاب را تحسین کرده و در مورد او گفته است که: له کتابٌ

اما در مورد ابی حمزه و جابربن عبدالله به نظر می‏رسد که منظور از ابی حمزه، ابی حمزه ثمالی و منظور از جابربن عبدالله، جابرن عبدالله انصاری باشد. زیرا در «من لایحضره الفقیه» باب ما یستحبَّ ویُحمد من اخلاق النساء و صفاتهن، آمده:

«و روی علی بن رئاب عن ابی حمزة الثمالی عن جابربن عبدالله انصاری قال کناً جلوساً مع رسول الله ص قال فتذاكرنا النساء و فضل بعضهن علی بعضٍ فقال رسول الله ص الا اخبرکم بخیر نسائکم قالوا بلی یا رسول الله فاخبرنا قال ان من خیرنسائکم الولود الستیرة العفیفة العزیزة فی اهلها الذلیلة مع بعلها... و لم تبذل له تبذل الرجل.»[14]

اما در مورد «ابی حمزه ثمالی» باید گفت که نجاشی وی را توثیق نموده است و در مورد وی لفظ «ثقة» را به کار برده است[15] و جابربن عبدالله در رجال علامه تحسین شده.[16]

پس سند این حدیث متصل و حسن می‏باشد به واسطة علی بن رئاب و جابربن عبدالله که تحسین شده‏اند. اما علامه مجلسی این حدیث را صحیح می‏داند.[17] (دلیل متصل بودن این است که با 6 واسطه از معصوم نقل شده است)

اگر این حدیث را با حدیث ذکر شده « من لایحضره الفقیه» مقایسه کنیم، می‏بینیم که این حدیث تقطیع شده و در بعضی از کلمات نیز با هم تفاوت دارند (مانند الودود و الستیره) اما این تقطیع به نظر لطمة زیادی به حدیث وارد نکرده مگر اینکه در «الفقیه» آمده «انّ من خیرنسائکم» یعنی از بهترین زنان شما یعنی اینکه از جملة بهترین زنان کسانی هستند که این صفات را داشته باشند. در حالی که در حدیث ذکر شده در «الکافی» آمده «ان خیر نسائکم» و از این عبارت برداشت می‏شود که بهترین زنان تنها حاوی این صفات ذکر شده می‏باشند.

و در آخر روایت در «الفقیه» آمده «ولم تبذّل له تبذّل الرجل» ولی در «الکافی» آمده «ولم تبذل کتبذل الرجل»

علامه مجلسی در تفسیر این روایت امرأة حصان را به معنی عفیفه می‏داند و در تفسیر ولم تبذل، تبذل را بر ضد تصاون ذکر کرده و معنی آن را عدم چنگ زدن و متشبث شدن به مردو در راس آن ترک حیا و نیز طلب وطی ذکر کرده آنچنان که شان مرد است و نیز احتمال داده که معنی آن ترک نکردن زینت باشد مانند آنچه که زیاده‏روی در آن برای مرد مستحب نیست.[18]



1- الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران 1365 هـ.ش، ج 5، ص324 و 325

2- پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، دکتر مجید معارف، موسسه فرهنگی و هنری ضریح، چاپ دوم، تهران، 1376، ص 481.

3- رجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، انتشارات جامعة مدرسین، قم، 1407 هـ.ق، ص 354.

4- همان، ص 185.

5-  همان، ص 353.

6-  همان، ص359.

7-  همان.

8-  همان ، ص 404.

9-  الکافی، ج1، ص 10.

10- پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، همان.

11- رجال النجاشی، ص 353.

12- همان، صص 82-81.

13- رجال العلامه الحلی ، علامه حلی، انتشارات دارالذخائر، قم، 1411 هـ.ق، ص 37.

14- من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 هـ.ق، ج 3، ص 389.

15- رجال النجاشی، صص 116 و 115.

16- رجال العلامه الحلی، صص 35 و 34.

17- مرآت العقول، علامه مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، تهران، 1366، ج 20، ص 10.

18- همان، صص 11 و 10.

 

گذاری رجالی و فقهی بر باب خیرالنساء از كتاب الكافی

( قسمت دوم )

در بخش دوم این مقاله بقیه روایات باب خیرالنساء از كتاب الكافی ذكر می گردد .

5. عدَّةُ منْ اضحابنا عنْ أَحمدَ بنُ محمدٍ البرقیِّ عنْ اسماعیلَ بنِ مهرانَ عنْ سلیمانَ الجعفَرِی عنْ ابیِ الحَسَنِ الرِّضاع قال قال أَمیرُالمؤمنینَ ع خیرُ نسائِکمُ الخَمسُ قیلَ یا أمیرَالمؤمنینْ و ما الخمسُ قالَ الهیِّنةُ اللینةُ المُؤاتیةُ التی اذا غضِبَ زوجها لمْ تکتحِل بغمضٍ حتَّی یرضی و إذا غاب عنها زوجها حفظتهُ فی غیبتِهِ فتلکَ عاملٌ منْ عمالِ اللهِ وَعاملُ اللهِ لایخیبُ

5- جماعتی از اصحاب ما از احمدبن محمد برقی از اسماعیل بن مهران از سلیمان جعفری از ابی الحسن الرضا علیه‏السلام نقل کرده‏اند که فرمود امیرالمومنین علیه‏السلام فرمودند: بهترین زنان شما پنج ]صفت دارد[. گفته شد یا امیرالمومنین و ]آن[ پنج چیست فرموند: خوار و نرم و بخشنده است کسی است که هنگامی که زوجش خشم گرفت سرمة خواب به چشم نکشد تا اینکه راضی شود و هنگامی که شوهرش از او دور شد حفظ کند او را در دوری‏اش بدین سبب آن زن کارگزاری از کارگزاران پروردگار است و کارگزار پروردگار ناامید نمی‏شود.

در مورد سند روایت «عدةُ من اصحابنا» را ثقه فرض می‏کنیم زیرا اگر تنها یک نفر از این میان ثقه باشند کافی است.

در مورد «احمدبن محمد برقی» قبلاً در حدیث دوم وی را جزو موثقین معرفی کردیم.[42]

«اسماعیل بن مهران» را نجاشی در «رجال» خود «ثقه» و «معتد علیه» معرفی نموده است.[43]

نجاشی «سلیمان جعفری» را نیز «ثقه» می‏داند.[44]

 با توجه به اینکه تمام افراد سلسله سنه «ثقه» می‏باشند سند این روایت صحیح است و چون با چهار واسطه از معصوم نقل شده متصل نیز می‏باشد.

علامه مجلسی نیز این روایت را صحیح می‏داند.[45]

در کتاب «وسائل الشیعه» این روایت به همین صورت ذکر شده غیر اینکه در ابتدای روایت پس از قیل، «یا امیرالمؤمنین» نیامده است.[46]

در «مرآت العقول» آمده. در «خیرنسائکم الخمس» مضاف محذوف است و آن «ذات الخمس من الصفات» بوده و از قول فیروزآبادی آورده است که «ما اکتحلت غمضاً – بالضمّ – مانمت» یعنی نمی‏خوابد.[47]

6- وَ عنهُ عنْ أَبیهِ عنْ محمدِ بنِ سنانِ عن بعضِ رجالهِ قالَ قالَ أَبوعبدِاللهِ ع خیرُ نسائکمُ الطَّیِّبَةُ الرِّریحِ الطَّیِّبةُ الطِّبیخِ الِّتی إذا أَنفقتْ أنفقتْ بمعروفٍ وَ إِذا أمسَکَتْ بعروفٍ فَتِلکَ عاملُ من عمَّالِ اللهِ و عاملُ اللهِ لایخیبُ ولایَندَمُ.

6- و از اوست از پدرش از محمد بن سنان از بعضی از رجالش که گفت اباعبدالله علیه‏السلام فرمودند: بهترین زنان شما پاکیزه بو، گوارا خوراک، آنکه هنگامی که انفاق می‏کند به نیکی انفاق کند و هنگامی که امساک می‏کند به نیکی امساک کند می‏باشد بدین سبب آن زن کارگزاری است از کارگزاران پروردگار و کارگزار پروردگار ناامید و پشیمان نمی‏شود.

در بررسی سند این روایت می‏بینیم که در ابتدای سلسله سند و عنه عن ابیه آمده به نظر می‏رسد که با توجه به حدیث شمارة (4) این افراد باید «علی بن ابراهیم» و پدرش «ابراهیم بن هاشم» باشند. اگر این طور باشد همان‏گونه که پیش از این ذکر شد «علی بن ابراهیم» جزو ثقات است اما در وسط عمر نابینا شد.[48] و پدرش «ابراهیم بن هاشم» نیز تحسین شده و در مورد او گفته شده که کتاب دارد و جزو اصحاب امام رضا علیه‏السلام می‏باشد.[49] اما اگر به کتاب «وسائل الشیعه» مراجعه کنیم می‏بینم که شیخ حر عاملی همین حدیث را با اندکی تفاوت با این سلسله سند ذکر می‏کند: «و عنهم عن البرقی عن ابیه عن محمدبن سنان عن بعض رجاله قال قال ابوعبدالله ع خیرنسائِکم...»[50]

به این ترتیب منظور از «عنهم» احتمالاً «عده»ای هستند که از برقی نقل روایت می‏کنند که ما آنها را ثقه فرض می‏کنیم و برقی که خودش جزو ثقات است[51] اما پدرش «محمدبن خالد البرقی» نجاشی وی را در حدیث ضعیف می‏داند.[52]

در طبقة بعد محمدبن سنان، ذکر شده که در دو سلسله سند ذکر شده همین فردآورده شده و مشترک است. نجاشی وی را «ضعیف» می‏داند.[53]

در مورد «بعض رجاله» اگر یکی از این افراد موثق باشد کافی است پس، آن را ثقه فرض می‏کنیم.

به این ترتیب این سند به واسطة «محمدبن سنان» ضعیف می‏باشد و اگر سلسله سند به آن گونه باشد که در «وسائل» آمده پس به واسطة «محمدبن سنان» و «محمدبن خالد البرقی» ضعیف می‏شود. علامه مجلسی نیز در «مرآت العقول» این روایت را «ضعیف علی المشهور»[54] می‏داند.

در حوزة متن حدیث همان‏طور که گفتیم همین حدیث با سلسله سند دیگری در کتاب «وسائل الشیعه» آمده است و متن آن اختلاف کوچکی دارد. در وسائل الشیعه به جای «اذا امسکت»، «ان امسکت» آمده است.[55]

7- حمیدُ بن زیادٍ عنِ الحسنِ بنِ موسی الخشابِ عنِ الحسنِ بنِ علیِّ بنِ یوسفَ بنِ بقَّاحٍ عنْ معاذٍ الجوهریِّ عنْ عمروبنِ جمیعٍ عنْ ابی عبدِاللهِ ع قالَ قالَ رسولُ اللهِ ص خیرُ نسائکمُ الطَّیبَةُ الطَّعامِ الطَّیبةُ الرِّیحِ الَّتی إِن أَنفقتْ أَنفقتْ بمعروفٍ وَ إِنْ أَمسکتْ أَمسکتْ بِمعروفٍ فتلکَ عاملٌ من عمالِ اللهِ و عاملُ اللهِ لایخیبُ.

7- حمیدبن زیاد از حسن بن موسی خشّاب از حسن بن علی بن یوسف بن بقاح از معاذ جوهری از عمرو بن جمیع از ابی عبدالله ع نقل کرد که ایشان فرمودند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: بهترین زنان شما گوارا طعام، پاکیزه بو آن که اگر انفاق کند، به نیکی انفاق کند و اگر امساک کند به نیکی امساک کند می‏باشد بدین سبب آن زن کارگزاری از کارگزاران پروردگار می‏باشد و کارگزار پروردگار ناامید نمی‏گردد.

در مورد سند این روایت، اولین فرد «حمید بن زیاد» می‏باشد. نجاشی در حال خود این فرد را با این الفاظ توصیف نموده: «ثقةٌ واقفاً وجهاً فیهم»[56]

در مورد «حسن بن موسی الخشّاب» نجاشی او را با این عبارت توثیق نموده: من وجوه اصحابنا.[57] در طبقة بعد «حسن بن علی بن یوسف بن بقاح» وجود دارد. نجاشی این فرد را نیز «ثقه» می‏داند.[58]

اما در مورد «معاذ الجوهری»؛ احتمالاً مقصود «معاذبن ثابت الجوهری» می‏باشد. زیرا در کتاب «التهذیب»، شیخ طوسی در سند روایتی اینگونه آورده:

«و عنه عن ابی جعفرٍ عن الحسین بن علی بن یوسف عن معاذ بن ثابت الجوهری، عن عمرو بن جمیع عن ابی عبدالله ع قال...»[59]

اما با این همه نام وی را در کتب رجالی پیدا ننمودم و از این جهت مهمل فرض می‏شود.

در مورد «عمروبن جمیع» در رجال برقی یکی از اصحاب امام صادق علیه‏السلام را «عمروبن جمیع العبدی» ذکر نموده است.[60] و در مورد آن هیچ توصیفی نیامده. علامه حلی دربارة او آورده است که کنیة او «ابا عثمان الازدی» بوده و او را ضعیف معرفی کرده است.[61] نجاشی نیز در مورد «عمروبن جمیع الازدی البصری» آورده است که وی ضعیف بوده.[62]

پس سند این روایت به واسطة «معاذبن ثابت الجوهری» و «عمروبن جمیع العبدی» ضعیف می‏باشد. علامه مجلسی نیز در کتبا «مرآت العقول» خود در مورد این روایت، آن را ضعیف معرفی نموده است.[63]

با نگاهی به روایات ذكر شده احادیث 1 و 2 و 5 به عنوان احادیث موثق به بانوان جهان معرفی می گردند . در این روایات بهترین زنان در كانون خانواده قرار می گیرند ( بر خلاف نظر فمنیسم ها ) . در این روایات مشخص می شود زن می تواند به مرحله ای برسد كه به عنوان عاملی از عمال پروردگار قرار گیرد ( و كارگزار پروردگار نا امید نمی شود ) . این روایات مشخص می كنند كه وظایف زن و مرد با یكدیگر متفاوت است و هریك آن دو در چهارچوب آنچه بر عهده او قرار دارد مورد سنجش پروردگار قرار می گیرد .

متولد كردن فرزند ، محبوب و دوستداشتنی ، عفیف و پاكدامن ، عزیز و عزتمند در بین خانواده خود ، متواضع و فروتن در برابر همسر ، نفوذناپذیر در برابر مردان غیر همسر خود ، شنوای سخن همسر و مطیع در برابر او ، بخشنده در خصوص آنچه كه همسر به هنگام خلوت از او می خواهد ، دور از كارهای منافی حیا ( همچون مردان ) ، كنارگذارنده زره حیا به هنگام خلوت با همسر و پوشنده آن همراه او ، خوار ، نرم ، بخشنده ، راضی كننده همسر در زمان خشم او و حفظ كننده همسر در زمان غیبت او از صفات بهترین بانوان می باشد . با نگاهی به این صفات در می یابیم تفاوت آنچه كه غرب به عنوان ملاك بهترین زنان قرار داده است با آنچه كه در وایات معصومین تعریف شده است تفاوتی بسیار فاحش و باورنكردنی است . تفاوتی كه منتهای آن اوج یك زن تا كارگزاری پروردگار و یا انحطاط او تا كارگزاری شیطان خواهد بود .


42- رجال النجاشی، ص 76.

43- همان ، ص 26.

44- رجال النجاشی، ص 183.

45- مرآت العقول، ج 20، ص 12.

46- وسائل الشیعه، ج20، ص 29.

47- مرآت العقول، همان.

48- رجال النجاشی، ص 260.

49- همان، ص 16.

50- وسائل الشیعه، ج20، ص30.

51- رجال النجاشی، ص 76.

52- همان، ص 335.

53- همان، ص 328.

54- مرآت العقول، همان.

55- وسائل الشیعه، ج 20، ص 30.

56- رجال النجاشی، ص 132.

57- همان، ص 42.

58- همان، ص 40.

59- التهذیب، شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365 هـ.ش، ج 3، ص 201.

60- رجال البرقی، ص 35.

61- رجال العلامه الحلی، ص 241.

62- رجال النجاشی، ص 288.

63- مرآت العقول، همان.

64- فرهنگ جدید عربی به فارسی، مولف: فواد افرام البستانی، مترجم: محمدبندرریگی، انتشارات حر (با همکاری نشر سبحان ) ، چاپ اول، تهران، 1378

65 - فرهنگ لاروس عربی به فارسی، تالیف خلیل جر، مترجم، سید حمید طبیبیان، انتشارات امیرکبیر، چاپ یازدهم، تهران 1380.

66- فرهنگ رائدالطلاب ، مؤلف : جبران مسعود ، مترجم ، عبدالستارقمری ، چاپ اول ، 1379 ، انتشارات یادواره كتاب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

حجاب برگهای یک درخت هست که

هم زیبا می کند هم باعث نفس کشیدن درخت می شود -

پس حجاب زیباترین هدیه خداوند است

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

سخنراني شهید باکری قبل از عملیات

شهيد مهدي باكري در سخنراني پيش از عمليات بدر در جمع رزمندگان به آنها توصيه مي‌كند از زماني كه آماده مي‌شويد براي عمليات 70 مرتبه قل هوالله را بخوانيد. زماني كه شروع به حركت مي‌كنيد بايد لاحول و اقوه الا بالله العلي العظيم را بگوييد و زماني كه مي‌خواهيد تيراندازي كنيد راي هر تيرتان سبحان‌الله بگوييد.
اين گوشه‌اي از سخنان منتشر نشده‌ي شهيد باكري فرمانده لشكر 31 عاشورا بود كه پيش از عمليات بدر گفته بود.
متن كامل اين سخنان در پي مي‌آيد؛
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم لاحول و لاقوه الا بالله علي‌ العظيم با درود و سلام به پيشگاه معظم ولي عصر (عج) و نايب برحق او امام امت(صلوات‌ جمع)
از يك طرف هوا سرد است و برادرها مقداري ناراحت هستند و از طرفي تصور مي‌كنم كه شايد ديگر فرصت نباشد با برادرها آخرين صحبت‌هايم را بكنم لذا چاره‌اي نديدم كه امروز صبح اگر هوا سرد هم باشد با برادرها صحبت كنيم. انشاءالله كه صحبت به درازا نكشيد. حال كه بيش از يك سال از عمليات خيبر مي‌گذرد هم حضرت بقيه‌الله، امام بزرگوار، خانواده شهدا، امت صبور ايران، مستضعفين كه در ساير كشورها قلب‌هايشان بخاطر اسلام و بخاطر انقلاب در تپش است منتظرند تا بار ديگر شاهد حماسه رزم‌آوران اسلام در مقابل كفاري باشند كه قد علم كرده و تصميم گرفته‌اند كه مانع راه خدا باشند و اين مسئوليت بر عهده ملت بزرگوار ماست و جاي بسي شكرگذاري دارد كه خداوند متعال اين افتخار را نصيب ما و شما برادرها كرده است كه اين حماسه با دست‌هاي ما شكل گيرد. همه منتظرند تا اين مسئوليت بزرگ انجام گيرد.



متن سخنرانی:

حال پشتوانه ما چه بايد باشد و خودمان را چطور آماده كنيم. دو سه روز قبل با تعدادي از برادرهاي مسئول توفيق ايجا شد كه سفر 24 ساعته‌اي جهت توسل به آستان مقدس امام رضا برويم در آنجا به اتفاق جمع از حضرت خواستيم كه خودشان در اين عمليات پشتوانه ما باشند (صداي تعداي از حاضرين: يا امام رضا).
بعد خدمت امام رسيديم فكر مي‌كنم چون شما در حال آموزش بوديد صبحت‌هاي امام را نشنيده باشيد پس من لازم مي‌دانم فرمايشات امام را خدمتتان عرض كنم:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم- اول اين مطلب را بگويم وقتي شما را مي‌بينم خوشحال مي‌شوم. شما چهره‌هايي هستيد كه آبرو به اسلام و كشور داديد. با اطمينان قلب حركت كنيد و مطمئن باشيد كه مركز قدرت كه خداي تعالي است نصرت به شما عنايت داده است قدرت‌هاي ديگر پوشالي هستند اين قدرت خداست كه باقي است و خداست كه وعده كرده است اگر نصرت دهيد او را و شما را پيروز مي‌كند و شكي نيست كه اكنون شما حق تعالي، كشور اسلامي و اسلام را نصرت مي‌كنيد و آن روزي كه انقلاب شروع شد ما هيچ نداشتيم پيروزي ما با دست خالي بدست آمد و بحمدالله تا به اينجا رسيده‌ايم كه امروز مورد توجه تمام قدرت‌هاي بزرگ هستيم و تمام قدرت ها در اين فكرند كه با اين انقلاب چگونه برخورد كنند مطمئن باشيد از قدرت‌ها كاري ساخته نيست شما جنود خدا هستيد و پيروزيد آنهائي كه در ابتدا حركت خودشان را شروع كردند با طمانينه قلبي شروه كردند و از هيچ نترسيدند قدرت‌هاي بزرگ از آن جهتي كه در شما هست كه آن ايمان به خداست خبر ندارند لذا دائم مي‌گويند ما داراي مشك هستيم آنها داراي موشك هستند ولي ايمان ندارند. شما ايمان داريد قلب‌هايتان با مبداء نور و قدرت پيوند خورده است پيوندي ناگسستني اما آنها اين را نمي‌فهمند شما مورد نظر امام زمان هستيد و از آنجا كه ايمان و قدرت و امام زمان را داريد همه چيز داريد، پشتوانه شما الهي است بايد اين پشتوانه را حفظ كنيد و وقتي ما چنين تكيه‌گاهي داريم از هيچ چيز نمي‌ترسيم. الان جمهوري اسلامي يعني اسلام. و اين امانتي است بزرگ كه بايد از آن حفاظت كنيم مطمئن باشيد كه پيروزيد و مورد توجه حق‌تعالي. پيروزي آن است كه مورد توجه حق‌تعالي باشيد نه اينكه كشوري را بگيريد، اسلام دست ما امانت است و ما موظفيم تا اين امانت را حفظ كنيم امروز شما در عبادت هستيد مراكز شما مراكز عبادت است و همانطور كه اشخاص حول كعبه مي‌گردند و عبادت مي‌كنند شما هم در سنگرهايتان عبادت مي‌كنيد. ما دفاع از حق تعالي و اسلام مي‌كنيم و حق تعالي و اسلام شكست خوردني نيست من هر شب به شما دعا مي‌كنم انشاءالله موفق باشيد خداوند شما را در كنف حمايت خودش حفظ كند و توفيق دهد تا به مردم خدمت كنيد سرافراز باشيد انشاءالله و السلام عليكم و رحمةالله.


اين هم صحبت‌هاي امام بزرگوارمان در رابطه با پشتوانه اين عمليات زماني كه برادرهاي عزيز فرمانده، جناب سرهنگ شيرازي و برادر محسن در خدمت امام صحبت كردند و الحق تمام بردارهاي فرمانده شرمنده بودند موقعي كه گفتند (خدمت امام) برويم همه ما گفتيم كه شرمنده‌ايم يك سال است كه كاري نكرديم برويم به امام چه بگوئيم ولي باز امام اين سخنان را فرمودند. الحمدالله امام بشاش و نوراني و خيلي سرحال بودند و اين جملات امانتي است كه من به شما برادرها بگويم تا نسبت به جمله جمله اين متن توجه بكنيد و بدانيد كه پشتوانه‌ها چيست با اتكا به كدام قدرت و با توكل به كدام مبداء و منبع بايد آماده شويد؟ و در مقابل دشمن صف‌آرايي كنيد؟

من چند تا مطلب را كه حتما مورد توجه ماست بيشتر مورد توجه قرار مي‌دهم تا به آن اطمينان قلبي كه لازمه ثابت قدمي است لازمه قرص و محكوم شدن قلب است همه‌مان دست پيدا كنم. تا در شرايط سخت ميدان نبرد، در زير شديد‌ترين آتش دشمن در سخت‌ترين محاصره، در شهادت‌ها و مجروحيت‌‌ها و در خون غلطيدن‌ها ذره‌اي تزلزل بخود راه ندهيم و فكر به عقب‌كشيدن در ما پيدا نشود.
... مطلب اساسي اين است كه ما پشتوانه قوي مي‌خواهيم تا قادر باشيم در اين عمليات با كفار برخورد قهرآميزي كه شدت و قوت آن مورد توجه و رضاي خداوند متعال باشد داشته باشيم. لذا اول منبع نور و قدرت را براي برادرها از زبان امام بزرگوارمان و فرمانده محترممان عرض كرديم يك سري نكات ديگر است كه توجه برادرها را به آن جلب مي‌كنم. برادرها! اين عمليات سختي است از خدا مي‌خواهيم كه بيش از اين ظلم و جور و ستم رژيم بعثي را بر اين ملت تحمل نكند و اين عمليات را براي ما آخرين عمليات قرار بدهد (انشاءا... جمع حاضر) ولي بدانيم اگر اين هم نباشد بعد از اين هم سختر خواهد شد چرا براي آنكه خداوند متعال هميشه بنده‌هاي مومن خود را رفته رفته آزمايش‌هايش را سختر مي‌كند
لذا عمليات، عمليات سختي است بايد تصميم بگيريم. با قاطعيت و بدون ابهام تمام برادرها بايد تصميماتشان را قطعي بگيرند تمام علاقه و دلبستگي‌هايي كه در شهرها و روستاهايمان داريم و آنرا پشت سر گذاشته و به اينجا آمده‌ايم و علاقه‌هايي كه در قلبهايمان است و در وجودمان وسوسه مي‌كند كاملا بايد از اينها ببريم. برادرها بايد مصمم، قاطع و با اراده تمام تصميم بگيرند.
اين عمليات سخت نياز به يك تصميم راسخ دارد والا خداي نكره متزلزل مي‌شويم مردد مي‌شويم و ترديد و ابهام حتي به اندازه نوك سوزن مانع از امداد الهي است هر برادري كه بخواهد شب عمليات با آمادگي كامل جلو برود حتما بايد تصميمش را گرفته باشد. اصلا فردي كه تصميم نگرفته نبايد وارد صحنه شود كسي كه در قلبش خداي نكرده ذره‌اي ترديد باشد نبايد در صحنه وارد بشود. والا خداي نكره صدمه به بار مي‌آرود.
تمام اين صحبت‌ها كه مي‌كنم برمي‌گرد به اين كه خداوند به ما رحم كند. خداوند وقتي كه استواري و مقاومت رزمنده‌ها را در مقابل كفار ببيند قطعا ياري خواهد كرد و نصرتش را به ما خواهد داد. آياتي كه حاج آقا در اول خواند در آن آيات خداوند فرموده:
گمان نكنيد شما آنها را مي‌كشيد خدا آنها را مي‌كشد گمان نكنيد آن تيرهايي كه شما مي‌اندازيد به دشمن مي‌خورد، شما مي‌زنيد خدا آنها را مي‌زند.
لذا مقاومت! مقاومت!‌حتي از يك دسته 22 نفري يك نفر زنده بماند و بقيه شهيد بشوند همان يك نفري كه مانده باز هم مقاومت كند. حتي اگر از يك گردان 3 نفر بمايد يك نفر بماند باز هم بايد مقاومت كرد. فرمانده گردان شهيد شود بايد گروهان - دسته - نفرات همه مقاومت كنند. اين باشد كه خداي نكرده فردي محاصره شود چرا؟ چون فرمانده‌مان شهيد شده كسي نبود، بي‌سرپرست مانديم، نمي‌دانستيم چه كنيم، اين كه كار شيطان است كه بگوئيم فرمانده نبود نمي‌دانستيم چه كار كنيم پس به عقب برمي‌گرديم بعد پراكنده و بي‌سامان مي‌شويم.
برادران فرمانده ما خداست امام زمان است فرمانده اصلي آنها هستند ما موقتي هستيم. ما وسيله‌ايم كه از اينجا دستتان را بگريم و ببريم آنجا، همين كه رسيديم به داخل دشمن شهيد شديم همه فرمانده‌اند همه توجيه شده‌اند كه تا كجا حركت بايد بكنيد چه كار بايد انجام دهيد لذا تا آخرين نفر بايد مقاومت كنيد. پس انشاءا... به هيچ وجه تصوري براي برگشت و تزلزل نبايد باشد.
نكته ديگر حفظ آرامش است كه در متن پيام برادر رضايي براي برادرها خوانديم تا لحظه‌اي كه به دشمن نرسيديم و زماني كه براي شما تعيين نشده كه به دشمن آتش كنيد به هيچ وجه كسي حق ندارد تيراندازي كند. حتي زماني كه شما حركت مي‌كنيد به طرف دشمن و تيربار دشمن شما را مورد اصابت قرار دهد. گيرم، از 5 نفري كه با هم هستيد 4 تا هم شهيد شدند و فقط يك نفر باقي بماند آن يك نفر مجاز به تيراندازي نيست و بايد آرامش خود را حفظ كند
آن برادرهاي كه غواص هستند و به آب مي‌زنند اگر مورد اصابت قرار گرفتند خودش و ديگران به هيچ وجه نبايد عكس‌العمل نشان دهند. تيراندازي نبايد بكند، آرام، آن كه زخمي شده خداي نكرده نبايد نداي واويلا - يا داد سر بدهد .محكم بايد دستمالش را در دهانش بگذارد، دندانهايش را فشار دهد و به هيچ وجه نبايد بگذارد صدايش به دشمن برسد.
بايد سكوت و آرامش محض باشد. خوفي كه خداوند از اين سكوت و آرامش در قلب سرباز كافري كه در پشت سلاح نشسته مي‌اندازد بيشتر از آتشي است كه بصورت پراكنده و بي‌سازمان از سوي ما اجرا مي‌شود لذا برادرها به اين مطلب نهايت توجه را بكنند.
فرمانده هانتان دقيقا مشخص مي‌كنند كه به كدام خط رسيديد مجاز هستيد آتش كنيد، كدام لحظه مجاز هستيد آتش كنيد. زماني كه آماده مي‌شويد براي عمليات 70 مرتبه قل هوالله را بخوانيد. زماني كه شروع به حركت مي‌كنيد بايد لاحول و لاقوه الا بالله العلي العظيم را بگوييد و زماني كه مي‌خواهيد تيراندازي كنيد براي هر تيرتان سبحان‌الله بگوييد. برادرها دقيقا تمام آنچه را گفتم در يادشان نگه دارند و با آن قلب پاكتان انشاء‌الله بجا بياوريد (انشاء‌الله جمع)
اين آمادگي در تك تك برادرها بايد باشد كه تا لحظه‌اي كه عمليات تمام نشده و از طرف فرمانده دستور داده نشده، منطقه را تخليه نكنيد و به عقب برنگرديد حتي اگر تعدادي از برادرها شهيد شوند، تعدادي زخمي شوند، استعداد يك گردان بشود يك گروهان، به هيچ وجه نبايد اين باشد كه بگوييم ديشب عمليات كرديم خسته شديم خيس شديم هوا سرد است و امثال اينها، يك گروهان هم باقي بماند بايد سازماندهي شود و ادامه دهد تا زماني كه تعيين شده بايد ادامه دهيم و هدف را به جاي خودش برسانيم.
فقط نفراتي كه شهيد مي‌شوند، مجروح مي‌شوند، به عقب برمي‌گردند نفراتي كه سالم هستند در هر جايي كه باشند و رسيدند انجام ماموريت مي‌كنند، عمليات مي‌كنند، با زمان استراحتي كه فرمانده تعيين كرده استراحت مي‌كنند و با سازماندهي جديدي كه فرمانده به آنها مي‌دهد مجددا به ادامه عمليات مي‌پردازند. لذا اين آمادگي را برادرها داشته باشند ه با يك شب عمليات خسته نشوند. هر چند شبي كه لازم باشد ما با دشمنانمان مي‌جنگيم، نكند كه در عرض يك شب تمام نيروها تمام شود و فردا شب، پس فردا شب خداي نكرده در مقابل دشمن عاجز شويم. لذا از خدا بخواهيم كه آن قدرت را به جسم‌هاي ما بدهد تا بتوانيم از عهده اين مهم برآئيم.
البته به برادرها جسارت نشود چون من موظف هستم بگويم اين مطالب را گفتم بنا به مسئوليتي كه دارم موظف هستم تذكر بدهم فرماندهان بايد افتاده‌تر و متواضع‌تر نسبت به بقيه برادرها باشند. و آن برادرهايي كه مسئوليت‌هاي بزرگ دارند فرمانده گردان، گروهان و دسته و برادرهاي رزمنده به لحاظ تجربه عملياتي كه دارند و زمان و مدتي كه در جنگ هستند خداي نكرده تصور نكنيم كه خيلي مي‌دانيم، لذا آموزش، تفكر و تدبير را بيشتر بكنيد.
امروز ما بايد احساس كنيم كه تازه به جبهه آمده‌ايم و حتي در هيچ عملياتي هم نبوده‌ايم كه خداي نكرده از اين جنبه، وسوه‌اي از طرف شيطان رجيم نباشد كه ما از فكر كردن و تدبير كردن محروم بمانيم. فرمانده‌ها نبايد فكر كنند كه اين نيروي ما عمليات ديده است. بنابراين تذكراتي كه لازم است در شب عمليات به رزمنده‌ها گفته بشود و آن را رعايت بكنند بگويد و نگويد كه حالا آنها بلد هستند و مي‌داند و چند تا عمليات ديده‌اند. جزئي‌ترين مسائل را بايد يادآور شويد، تذكر دهيد و تدبيرهايي كه لازم است به عمل بيايد همه آنها را مورد نظر قرار بدهيد.
برادرها از اين چند شب محدود كه مانده حداكثر استفاده را در آموزش بكنيد، گرچه هوا سرد است و مقداري اذيت مي‌شويد ولي چاره‌اي نيست و شايد اين سرماهم يك آزمايش است والا اگر هوا مناسب باشد در آب گرم همه مي‌شود اين كار را انجام داد، شايد اين خودش يك آزمايش است كه خدا مي‌خواهد در اين سرما شما را مورد امتحان بيشتري قرار دهد. لذا حداكثر استفاده را بكنيد و با دقت آموزش‌ها را دنبال كنيد آنها را به هيچ وجه ساده نگيريد، امكانات و وسايلي كه در اختيار داريد و بايد ببريد عمليات خوب نگهداري كنيد، بلمهايتان غرق نشود اگر پارو با دقت بيشتر شما نمي‌شكند، دقت كنيد كه نشكند، اهمال نكنيد كه بگوييد خب شكست به جايش مي‌آيد. اگر مي‌دانيد بلم را محكم به زمين بگذاريد مي‌شكند اين كار را نكنيد، يا آنهايي كه قايق موتوري دارند فكر كنيد تا آخر بايستي از همين موتورها استفاده كنيد.
اضافه نيست كه به جاي آن بگذاريد و يكي ديگر بدهند اگر خداي نكرده اهمال كنيد صدمه بخورد شب عمليات يكي از امكانات خودتان كم خواهد شد. بنابراين به بدبختي خواهيم افتاد. يا آن لباس‌هاي غواصي كه در اختيار برادرهاست مواظب باشند نفت والور، گرما به آنها نخورد دقت كنيد اگر پاره بشود، خاصيت خود را از دست خواهد داد. اينها خيلي با سختي تهيه شده خيلي با زحمت تهيه شده بالغ بر يك سال است كه اين امكانات را تهيه مي‌كنند علاوه بر پول زيادي كه به آنها داده شده از چند كانال با چه سختي‌هايي به دست شما رسيده است. دشمن وقتي مختصري نسبت به احتياجات ما پي مي‌برد نمي‌گذارد كه اين امكانات بدست ما بيايد، لذا در حفظ وسايل خيلي دقت كنيد. البته برادرهاي مسئول تا آنجا كه بتوانند براي شما امكانات تهيه مي‌كنند و در اختيار ما مي‌گذارند.
در اين چند شب از خدا بخواهيد تا انشاء‌ا... مار ا بيشتر مورد عنايت خودش قرار دهد برادرها كارهايشان را انجام دهند تا به حول و قوه الهي اين انتظاري كه از ماها دارند به جا بياوريم. من خيلي وقت گرفتم. واسلام عليكم و رحمت‌الله و بركات




+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

چمران به روایت همسر شهید

آشنایی با مصطفی
بالاخره یک روز همراه یکی از دوستانم که قصد داشت برود موسسه، رفتم. در طبقه اول مرا معرفی کردند به آقایی وگفتند ایشان دکتر چمران هستند. مصطفی لبخند به لبش داشت و من خیلی جا خوردم. فکر می کردم کسی که اسمش با جنگ گره خورده و همه از او می ترسند باید آدم قسی ای باشد، حتی می ترسیدم، اما لبخند او و آرامشش باعث غافلگیری ام شد. دوستم مرا معرفی کرد و مصطفی با تواضعی خاص گفت: "شمایید؟ من خیلی سراغ شما را گرفتم، زودتر از این ها منتظرتان بودم."مثل آدمی که مرا از مدت ها قبل می شناخته حرف می زد، عجیب بود. به دوستم گفتم: "مطمئنی دکتر چمران این است؟" مطمئن بود.

مصطف تقویمی آورد مثل همان که چند هفته قبل سید غروی به من داده بود. نگاه کردم و گفتم: "من این را دیده ام." مصطفی گفت:" همه تابلو ها را دیده اید؟ از کدام بیشتر خوشتان آمد؟" گفتم:" شمع. شمع مرا خیلی متاثر کرد." توجه او سخت جلب شد و با تاکید پرسید:"شمع ؟ چرا شمع ؟" من خود به خود گریه کردم، اشکم ریخت. گفتم:"نمی دانم. این شمع، این نور، انگار در وجود من هست، من فکر نمی کردم کسی بتواند معنای شمع و از خود گذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان بدهد." مصطفی گفت:" من هم فکر نمی کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند."

پرسیدم:" این را کی کشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، آشنا شوم." مصطفی گفت:"من."

بیش تر از لحظه ای که چشمم به لبخندش و چهره اش افتاده بود تعجب کردم " شما! شما کشیده اید؟" مصطفی گفت:" بله، من کشیده ام." گفتم:"شما که در جنگ و خون زندگی می کنید، مگر می شود؟ فکر نمی کنم شما بتوانید این قدر احساس داشته باشید."

بعد اتفاق عجیب تری افتاد. مصطفی شروع کرد به خواندن نوشته های من. گفت:" هرچه نوشته اید خوانده ام و دورادور با روحتان پرواز کرده ام." و اشکش سرازیر شد. این اولین دیدار ما بود و سخت زیبا بود.

بار دوم که دیدمش برای کار در موسسه آمادگی کامل داشتم. کم کم آشنایی ما شروع شد. من خیلی جا ها با مصطفی بودم، در موسسه کنار بچه ها، در شهر های مختلف و یکی دو بار در جبهه. برایم همه کارهایش گیرا و آموزنده بود بی آنکه خود او عمدی داشته باشد.

غاده با فرهنگ اروپایی بزرگ شده بود. حجاب درستی نداشت اما دوست داشت جور دیگری باشد، دوست داشت چیز دیگری ببیند غیر از این بریز و بپاش ها و تجمل ها.... او از این خانه که یک اتاق بیشتر نیست و درش به روی همه باز است خوشش می آید. بچه ها می توانند هر ساعتی که بخواهند بیایند تو، بنشینند روی زمین و با مدیرشان حرف بزنند. مصطفی از خود او هم در این اتاق پذیرایی کرد و غاده چقدر جا خورد وقتی فهمید باید کفش هایش را بکند و بشیند روی زمین! به نظرش مصطفی یک شاهکار بود؛ غافلگیر کننده و جذاب.
 
یادم هست در یکی از سفر هایی که به روستا ها می رفت همراهش بودم. داخل ماشین هدیه ای به من داد. اولین هدیه اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم. خیلی خوشحال شدم و همانجا بازش کردم دیدم روسری است؛ یک روسری قرمز با گل های درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد و به شیرینی گفت:" بچه ها دوست دارند شما را با روسری ببینند." از آن وقت روسری گذاشتم و مانده.
 
من می دانستم بچه ها به مصطفی حمله می کنند که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می آوری موسسه، اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می کرد (خودم متوجه می شدم) مرا به بچه ها نزدیک کند. می گفت:" ایشان خیلی خوبند. این طور که شما فکر می کنید نیست. به خاطر شما می آیند موسسه و می خواهند از شما یاد بگیرند. ان شا الله خودمان به ش یاد می دهیم." نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آن چنانی اند. این ها خیلی روی من تاثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم به قدم جلو برد، به اسلام آورد. نه ماه.... نه ماه زیبا و بعد ازداج کردیم. البته ازدواج ما به مشکلات سختی برخورد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

 

باز هم، ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما

گُل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد

عطر دوران جوانی می دهد

یاسها یادآور پروانه اند

یاسها پیغمبران خانه اند

یاس ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس در هر جا نوید آشتی ست

یاس دامان سپید آشتی ست

در شبان ما که شد خورشید؟ یاس

بر لبان ما که می خندید؟ یاس

یاس یک شب را گُل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می شود

راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیت است

یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

شاعر:(احمد عزیزی)

بر تن زهرا، گل یاس کبود

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

زیبایی های معنوی در سیره فاطمی علیهاالسلام

منابع مقاله:

فصلنامه هنر دینی، شماره 1، جعفری، سید علیرضا؛


با حذف «زیبایی های معنوی»، «زیبایی» خشک و بی روح می گردد، به عبارت دیگر: بحث از ارزشهای معنوی از موضوع زیبایی جدا نیست، گرچه برخی کوشیده اند خاستگاه زیبایی را در امور محسوس (sensible) و دنیوی، و ارزشهای معنوی را در امور اخروی محصور نمایند.

از آگوستین قدّیس چنین نقل شده است که: «وقتی خداوند را دوست می دارم، آنچه دوست دارم چیست؟ نه جسمی است، نه تنی، نه زیبایی گذران، نه درخشش روشنایی، نه آوازهای دلکش، نه گلها و گیاهان خوشبو، ... دوست داشتنِ آن چیزها نیست، با این همه وقتی خدایم را دوست دارم گویی همه این مظاهر را نیز دوست داشته ام.»

آری، در تعالیم توحیدی نه تنها زیبایی محسوس نکوهش نگشته، بل به شباهت های این تجلی های مادی با طبع زیباپرور معنوی استناد شده است. اما آنچه مهم است این که: هنر اسلامی از همان آغاز تمایل داشت که از قواعد فیزیکی محسوسات فاصله بگیرد و فراتر گام نهد، نقوش اسلیمی اگر چه با گل و گیاه تزیین شده اما هرگز منعکس کننده واقعیت طبیعی نبوده بل از آنها انتزاع گشته اند.

خلاصه آنکه: خاستگاه زیبایی را نباید در امور مادی محصور دانست بل اصل آن را باید در امور معنوی جستجو کرد هر چند زمینه درک این نوع زیبایی ها به پالایش درون نیازمند است، به قول عطار:

با جمالش چونکه نتوان عشق باخت از کمال لطف خود آئینه ساخت
هست آن آئینه، دل، در دل نگر تا ببینی رویش ای صاحب نظر

استاد محمدتقی جعفری می نویسد: «در امر زیبایی، اعم از محسوس یا معقول، «لذت» عنصر بسیار مهم درون ذاتی است و هر انسان منصفی می پذیرد که اگر از دریافت زیبایی های محسوس برای انسان لذتی محسوس ایجاد شود، به همان اندازه و چه بسا بیشتر دریافت زیبایی های معقول، لذت معقول به همراه دارد. گاهی حیرت انسان در برابر زیبایی روح یک انسان رشد یافته تا آنجا بالا می رود که محال است در زیبایی های محسوس به آن حد برسد. همان گونه که چشم یک انسان لایق از تماشای آسمان لاجوردین سیر نخواهد شد، زیبایی وجدان یک انسان پاک و مصفا شما را بیش از آن مبهوت و مستغرق در زیبایی خود خواهد کرد.»(1)

اکنون در این این مقال برآنیم تا برخی از ویژگیهای حضرت زهرا علیهاالسلام را به عنوان تجلی زیبایی های معنوی برشماریم، با استناد به منابع معتبر، بصورتی گذراو فهرست وار:

کمال انسانی:

زهرای اطهر علیهاالسلام انسانی چند بُعدی بود و در تمام جنبه های انسانی در اوج کمال، هنگام عبادت آنچنان در معنویت غرق می شد که با گذشت ساعتها، گذر زمان را حس نمی کرد چرا که «زمان» از مختصات ماده و مادیات است و او در عالم دیگری سیر می کرد، اما در گاه حمایت از رهبری و ولایت، تو گویی جز سیاست کار دیگری ندارد و تا پای جان می ایستاد و جوانمردانه افشاگری می کرد. وی پیرامون موضوعات مختلف جملاتی زیبا و ژرف از خویش به یادگار نهاده، عرفان، خانواده (کار در منزل، همراهی با همسر، ساده زیستی)، حقوق (حق زن، همسایه، کارگر، مهمان و ...)، جامعه، اقتصاد، سیاست (دفاع از سیاستهای نبوی و علوی، طرح قضیه فدک و اعتراض شدید به غصب آن از طرف حکومت، برخورد قهرآمیز با غاصبان خلافت امیرمؤمنان علیه السلام ، نکوهش مخالفان امیرالمؤمنین علیه السلام و نقل احادیثی همچون حدیث غدیر، منزلت و ...)، اخلاق و فقه و... بخشی از محورهایی است که مورد توجه حضرت قرار داشته است.

عشق به عبادت:

حسن بصری می گوید: «در این امت، عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نیامده است، آنقدر نماز و عبادت را ادامه می داد که پاهایش ورم می کرد.»(2)

درخشش چنین عبادتی آسمانیان را مبهوت می کرد، امام صادق علیه السلام بعدها در مورد مادر چنین فرمود: «وقتی در محراب عبادت نماز می ایستاد برای آسمانیان می درخشید همانگونه که نور ستاره ها برای زمینیان. (و به همین علت وی «زهرا» لقب گرفت)»(3)

شب عروسی نیز، زهرا نگران آخرت است، علی علیه السلام می پرسد: چرا چنین مضطرب و نگرانی؟

دستم تهی است، نگران ورود به آخرتم. ترا سوگند که امشب به عبادت خدا بپردازیم.

در روایتی دیگر می خوانیم: «خداوند به فرشتگان مباهات کرده، می فرماید: بنگرید، فاطمه ام چگونه در پیشگاه من ایستاده، ارکان بدنش از خوف به لرزه در آمده و با تمام وجود دلداده ام گشته است، گواه باشید که من رهروانش را از آتش دوزخ ایمن ساختم.»(4)

انس با قرآن:

حضرت فاطمه علیهاالسلام و اصولاً عترت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر اساس حدیث متواتر «ثقلین»، پیوندی عمیق، استوار و جاودانه با قرآن دارند، سرشت زهرا دوران کودکی و حتی پیش از آن، با تعالیم وحی عجین گشته بود. وی در واپسین روزهای عمر در سخنان کوبنده خویش در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از پشت پرده و شفاف ضمن حمایت از ولایت و بیداری اذهان مخاطبین به بیش از صد آیه اشاره نموده است (به صورتهای مختلف مانند: استدلال به آیات، اقتباس از آیات چه با تغییر و چه بدون تغییر در آیه و بالاخره جملاتی که ناظر به آیات می باشند.)

روح بلند و متعالی:

روح بزرگ و با عظمت زهرای اطهر علیهاالسلام ، پس از ارتحال جانسوز پدر، سبب شد تا جبرئیل فرود آید و مسائل و حوادث آینده را به اطلاع وی برساند، امیرمؤمنان علیه السلام نیز آنها را ثبت کرد و بدین سان «صحیفه فاطمه علیهاالسلام » شکل گرفت که از امامی به امام بعدی به ارث می رسید و هم اینک در دست پاک و با کفایت یوسف زهرا، امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف می باشد. امام خمینی قدس سره می فرمود: «سابقه نداشته است که جبرئیل جز با طبقه اول از انبیای عظام این چنین آمد و شدهای مکرر با کسی داشته باشد.»(5)

و این چنین است که پیروان راستین زهرا علیهاالسلام زنانی می گردند که از تنگنای مسائل جزئی و مادی خویشتن را رها می سازند و با پرواز در آسمان معرفت هویتی دیگر می یابند.

عفاف و حجاب:

زن، مظهر جمال است و زکاتِ جمال عفاف است؛ بر اساس دستور خداوند(6) رعایت حجاب بر زنان واجب است. آیا این بدان معناست که زن در حصار باشد و زندانی؟

خیر، حضرت فاطمه که حتی از انسانی نابینا خود را می پوشانید و رو می گرفت، در عین حال بیشترین تأثیر را در محیط سیاسی عصر خویش می گذاشت.

شعار «آزادی زن» که مدتهاست در جوامع غربی و حتی اسلامی رواج یافته بیشتر بدین منظور است که زن از مصونیتی که شرع برایش فراهم آورده، خارج شود، تا استعمار به اغراض پلیدش دست یابد.

آری! عفاف و حجاب پرچم استقلال و دژ مصونیت زنان متعبد و اندیشمند روزگار ماست و استعمار نیز از همین می ترسد.

امام خمینی می فرمود: «اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است، بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است.»(7) در جای دیگر می فرماید: «زنان آزاد هستند در بسیاری از امور شرکت کنند. آزادی به معنای واقعی، نه آنطور که شاه می خواست.»(8)

حمایت از رهبری:

هدف اصلی دشمن در هر برهه ای از تاریخ نابود کردن رهبری اسلام بوده است، زیرا این ستون را سبب سرپایی اسلام می دانسته.

گمراهان که توان از میان برداشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را در خویش نمی دیدند تصمیم گرفتند پس از ارتحال آن حضرت، جانشینان واقعی او را از صحنه سیاست و حکومت کنار بزنند.

حضرت زهرا علیهاالسلام که از هشیاری خاص سیاسی برخوردار بود و به نقشه دشمن واقف با روشهای گوناگون از رهبری واقعی اسلام یعنی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حمایت کرد و جان خویش را در این راه فدا کرد.

وی در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حضور خلیفه وقت و مهاجر و انصار از پس پرده، حقایق را بی پرده باز گفت و از مؤمنان درخواست یاری نمود اما جوابی باز نیامد:

بر فراز منبرت گردید حقم پایمال هر چه نالیدم لبی هم در جوابم وا نشد

او در بستر بیماری نیز از بیدارگری برکنار نماند، در برابر زنان مهاجر و انصار که به عیادتش آمده بودند از کسانی که علی علیه السلام را رها کرده بودند نالید و رنجنامه خویش را برایشان برخواند. او حتی با وصیتنامه سیاسی الهی خویش علی را حمایت کرد و نفاق و منافقان را رسوا ساخت.

زهرا در راه حمایت از مولایش بارها کتک خورد و بالاخره در همین راه شربت شهادت نوشید.

کشته گشتم بارها از خانه تا مسجد ولی شادمانم که سرمویی کم از مولا نشد
هیچ بانویی به راه شوهر خود جان نداد

روزی «ابن لبید» حضرت زهرا علیهاالسلام را دید که بر مزار شهدای احد به سوگ نشسته و اشک می ریزد پرسید: آیا رسول خدا، پیش از وفات، درباره امام علی علیه السلام مطلبی گفته است؟

حضرت فرمود: شگفتا، آیا حادثه عظیم غدیر خم را از یاد برده اید؟

ابن لبید گفت: نه، چنین رویدادی بود، ولی مرا با خبر سازید.

حضرت فرمود: خدا را گواه می گیرم، از رسول خدا شنیدم که می فرمود: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود قرار می دهم، علی امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسین و نُه نفر از فرزندان حسین، پیشوایانی پاک و امامانی نیک شمرده می شوند. اگر از آنان فرمان برید شما را هدایت می کنند و اگر مخالفت کنید تا روز قیامت جدایی و اختلاف بر شما چیره می شود.

آری، کتابهای اهل سنت آکنده است از روایاتی که دختر رسول خدا در آنها از ولایت علی و فضایل او پرده برداشته و حقایق را بر همگان روشن ساخته است.(9)

زهد و ساده زیستی:

آنگاه که روح، رو به سوی کمالات داشته باشد و قرب الهی را هدف خویش بداند، مادیات را جز وسیله تلقی نمی کند. زاهد، سرای تاریک را حقیرتر از آن می داند که بدان دل بندد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به یاری وحی از وضعیت دوزخ آگاهی یافت، در اندوه فراوان فرو رفت. سلمان نزد فاطمه علیهاالسلام شتافت تا از او بخواهد به دیدن پیامبر رفته و وی را از اندوه بیرون آورد. می گوید هنگامی که به منزل حضرت زهرا رسیدم منظره ای شگفت دیدم. فاطمه با لباسی پشمین که دوازده جای آن با لیف خرما وصله شده بود! چون وضع پیامبر را برای فاطمه تشریح کردم فاطمه از جا برخاست، همان عبای وصله دار را بر خود پیچید.

با خود گفتم: دریغا، دختران کسری و قیصر ابریشم و حریر می پوشند و دختر محمد عبای پشمین با دوازده وصله از لیف خرما! فاطمه بر پدر وارد شد و پس از سلام گفت: پدر جان، سلمان از لباس من در تعجب فرو رفته، در حالی که به خدایی که تو را به حق برانگیخت سوگند که پنج سال است که من و علی جز پوست گوسفندی که روزها علوفه دان شتر و شبها بستر ما می باشد و بالشی که پوستِ آکنده از لیف خرماست، از لوازم و اثاث زندگی، هیچ نداریم.

پدر، مقام و عظمت روحی دخت خویش را برایم بر گفت و فرمود: ای سلمان! دخترم در گروه پیشگامانِ به سوی خداست (یا سلمان! ان ابنتی لفی الخیل السوابق).(10)

منظور از این داستان آن نیست که زن مسلمان در عصر حاضر چادر وصله دار بر سر کند، زیرا هر زمان مقتضیات خاص خود را دارد. آنچه مهم است دل نبستن به مظاهر دنیاست. حضرت سلیمان سلطنتی عجیب داشت و جن و انس در خدمتش بودند ولی هیچ کدام از اینها نتوانستند دل وی را مسخّر خویش سازند.

انتخاب همسر:

بی تردید دختران و پسران مسلمان در گزینش همسر معیارهایی برای خود دارند، ولی به نظر شما معیارهای حضرت زهرا علیهاالسلام چه می توانست باشد؟

زهرا در حالی ازدواج با علی را پذیرفت که وی از نظر مالی در تنگدستی به سر می برد ولی تقوا و ایمان، حکمت و دانش، شجاعت و ایثار و هزاران فضیلت دیگر در او موج می زد.

زهرا در حالی با علی پیمان زناشویی بست که قبل از او ثروتمندانی همچون عبدالرحمان عوف و عثمان بن عفّان به خواستگاریش شتافته بودند. عبدالرحمان گفته بود: من صد شتر گران قیمت و ده هزار دینار طلا مهریه می دهم. این سخن رسول خدا را خشمگین ساخت و به او فرمود: می خواهی با پولهایت مرا فریب دهی؟!(11)

هدایت گری، اما نه با زبان:

در روایات خوانده ایم: با کسانی رفت و آمد کنید که چهره آنها شما را به یاد خدا بیندازد، در زمان خودمان بودند و هستند کسانی که معصوم نیستند ولی چنان خدا را در تمام زوایای زندگی حاضر و ناظر دیده اند که جلوه خدایی و رنگ و بوی الهی یافته اند مانند چهره امام خمینی که انسان را به عوالم دیگری پیوند می داد، حتی اکنون پس از گذشت سالها از ارتحال جانسوزش، محل زندگی وی حتی نامسلمانان را تحت تأثیر قرار می دهد.

زهرای اطهر علیهاالسلام چنان نورانی بود که نه تنها گفتار و رفتارش دیگران را به سمت خدا سوق می داد بلکه حتی چادرش نیز موجب اسلام آوردن کافران می شد.

امام علی علیه السلام گاه آنچنان در تنگدستی واقع می شد که مجبور می گشت از ثروتمندان یهودی قرض نماید. یکبار که از یک فرد یهودی تقاضای قرض نمود او در مقابل چیزی طلب کرد تا به عنوان گرو پیش خویش نگه دارد، امام نیز چادر همسرش حضرت زهرا علیهاالسلام را به او داد. شب هنگام، وقتی که همسر مرد یهودی نور چادر را دید شگفت زده شوهرش را خبر کرد. و هر دو، حیرت زده بستگان خویش را به منزل آوردند تا حادثه را با چشم خویش بنگرند، آنها نیز پس از مشاهده این کرامت زهرایی، همگی که حدود هشتاد نفر بودند، اسلام آوردند.(12)

ایثار و گذشت:

پس از اقامه نماز جماعت، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم از حال پیرمردی که لباسهای کهنه به تن داشت جویا شد. او گفت: گرسنه ام، غذایم ده؛ برهنه ام، مرا بپوشان؛ فقیرم، به من کمک مالی کن. پیامبر رحمت به بلال فرمود: او را به منزل فاطمه علیهاالسلام راهنمایی کن.

پیرمرد همان خواسته ها را از فاطمه علیهماالسلام طلب کرد، فاطمه که مانند شوهر و پدرش سه روز می شد که غذا نخورده بود، پوست گوسفندی را که حسن و حسین روی آن می خوابیدند، به وی داد. پیرمرد گفت: چگونه درد گرسنگی خویش را با آن درمان کنم؟ فاطمه گردنبندش را در آورد و تقدیم به وی کرد و فرمود: امید آنکه خداوند بجای آن چیزی بهتر از آن به تو دهد.

پیرمرد به مسجد آمد و ماجرا را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بیان کرد. اشک شوق در چشمان رسول خدا حلقه زد. عمار برخاست و با اجازه رسول خدا آن را خرید. پیرمرد گفت: در برابر آن نان و گوشتی می خواهم تا گرسنگی ام برطرف شود، ردایی یمانی که مرا بپوشاند و پولی که با آن به خانواده ام برسم. عمار بیشتر از آنچه خواسته بود به وی داد. آنگاه پیامبر خدا رو به پیرمرد کرد و فرمود: آیا سیر شدی و پوشانیده گشتی؟

گفت: آری. پدر و مادرم به فدای تو. رسول خدا فرمود: اینک برای فاطمه به خاطر احسانش دعا کن.

آنگاه پیامبر خدا رو به اصحاب کرد و برای آنها از فضائل و کمالات فاطمه سخن گفت.

عمار برخاست و گردنبند حضرت زهرا را با مشک خوشبو ساخت و در پارچه ای یمانی پیچید و به غلامش داد و گفت: ای رسول خدا این غلام و گردنبند هدیه ای است از من به شما.

پیامبر (پذیرفت و) به غلام فرمود: نزد فاطمه برو و گردنبند را به او ده، تو نیز از آنِ او هستی.

(غلام به محضر فاطمه شرفیاب شد) حضرت زهرا گردنبند را گرفت و غلام را نیز در راه خدا آزاد کرد.(13) آری آن گردنبند با برگت گرسنه ای را سیر کرد، برهنه ای را پوشانید، فقیری را بی نیاز نمود و بنده ای را آزاد ساخت و بالاخره نزد صاحبش برگشت.

داستان ایثار زهرا وعلی علیهماالسلام ودو فرزند معصومشان (حسن وحسین علیهماالسلام ) که درسه شب متوالی افطاری خویش را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند و در شأن آنان سوره «هل اَتی» نازل شد. و یا ماجرای پیراهن شب عروسی که حضرت زهرا آن را به زنی مستمند بخشید و ... همه اینها گوشه ای از ایثارگرهای آن بانوی با عظمت است.

امام حسن علیه السلام فرمود: مادرم در یک شب جمعه در محراب عبادتش، عبادت می کرد، شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا می کند و آنها را یکی یکی نام می برد ولی برای خود هیچ چیز از خدا نمی خواهد. گفتم: مادرم چرا برای خودت دعا نمی کنی؟ فرمود: فرزندم! اول همسایه، سپس اهل خانه. الجارّ ثم الدار.(14)

تجلیل از شهدا:

زهرای داغدار، بر سر مزار شهدای احد به ویژه عموی پدرش، حضرت حمزه می آمد و گوهر اشک خویش را تقدیم می کرد و با بزرگداشت نام و یاد شهدا به همگان اعلام می کرد که با عافیت طلبی، سرپیچی از انجام دادن تکالیف و دور نگه داشتن خویش از آتش حادثه نمی توان اسلام را حفظ کرد. باید چون این شهیدان به معرکه پا نهاد و با خدا معامله کرد. زهرای صبور و تنها می خواست با اشک خویش غربت اسلام را فریاد کند و بگوید: ای گروه غفلت زده، بیدار شوید که ارزشهای شما را تباه و فرهنگ خویش را حاکم ساختند. می خواست بگوید:نگذاریداسلام به دست نااهلان ونامحرمان افتد.

پی نوشتها:

(1) زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، استاد محمدتقی جعفری، ص174.

(2) بحارالانوار، ج43، ص84.

(3) علل الشرائع، ج1، ص215.

(4) امالی صدوق، ص100.

(5) صحیفه نور، ج19، ص279.

(6) مانند: سوره نور، آیه 60 و 61.

(7) صحیفه نور، ج4، ص192 سال 1357.

(8) صحیفه نور، ج4، ص232 سال 1357.

(9) مراجعه شود به الغدیر، ج1، ص197 و ج2، ص318.

(10) بحارالانوار، ج43، ص87.

(11) العوالم، ج11، ص292.

(12) بحارالانوار، ج43، ص30.

(13) بحارالانوار، ج43، ص56.

(14) بحارالانوار، ج43، ص11.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

گفتي که به احترام دل باران باش
باران شدم و برروي گل باريدم
گفتي که ببوس نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي ستاره شو دلي روشن کن
من همچون  ستاره تابيدم
گفتي که براي باغ دل پيچک باش
براي ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم تو را به ساحل ديدم درسته......
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

تنم گرگرفته

حصار سينه براي قلبم تنگ است

نفسهايم ياريم نميكنند

به دنبال چيزي ميگردم اما پيدايش نميكنم

چيزي در وجودم كم است

چرا قرار ندارم ؟؟

خدايا اين چه غوغاييست كه در من برپاست؟؟

بوي آشنايي مي آيد بوي خاك نم خورده ،بوي باران

صداي بارش باران ،زيباترين ترانه اي كه با گوشم آشناست

باران ،باران .......

تن تب دارم را به باران ميسپارم تا شايد قطره هايش عطشم را خاموش كنند

چه حس آشنايي انگار اين حس من است، حس باريدن

ديگر اشكهايم پرواي ريختن و پرسيده شدن ندارند

قطره هاي اشكم در اشكهای باران آسمان گم ميشوند

چقدر حس خوبيست همپاي آسمان باريدن

حالا ديگر كسي نميپرسد چرا چشمهايت بارانيست ومن مجبور باشم سکوت کنم...

از تو ميخواهم همدوش هم زير باران قدم بزنيم

چتر نميخواهم چتر مهربانيت برايم كافيست خيس شدن را دوست دارم

چقدر خوبست كه زير باران هم تو همراهم هستي

به آسمان نگاه ميكنم هواي آسمان آبري و گرفته است مثل هواي حوصله من

من باراني ترم يا آسمان

به تو فكر ميكنم ...

چشمهايم باراني تر ميشوند و باز دلم تو را جستجو ميكند

خيس خيس شدم

بوي باران می آید 

حالا تب تنم فرو نشسته

به آسمان نگاه ميكنم قطره هاي باران صورتم را نوازش ميدهند 

صداي باران; رشته افكارم را پاره ميكند

به حصار خانه باز ميگردم

و بيشتر از قبل ميخواهمت خیلی بیشتر درسته... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 


من زیر باران ایستاده ام

و انتظار تو را می کشم

چتر روی سرم نیست

می خواهم قدم هایت را ، با تعداد قطره های باران شماره کنم

تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟!

مرا که ملالی نیست

حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم

نه از خاکی که باران ، غبار را از آن ربوده است...

هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند

و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا.....

من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

كفويت و همشأنى حضرت زهرا با اميرالمؤمنين

  حضرت صادق عليه‏السلام در اين زمينه بيان روشن و واضحى فرموده‏اند:
«لو لا ان اللَّه عز و جل خلق اميرالمؤمنين، لم يكن لفاطمة كفو على وجه الارض، آدم فمن دونه». (1)
«اگر خداى عز و جل اميرالمؤمنين را نمى‏آفريد،- از اولين و آخرين- فاطمه را بر روى زمين نظير و همتائى وجود نداشت».
على و فاطمه هر دو صاحب ولايت، هر دو داراى مقام عصمت و طهارت و هر دو از اركان توحيد و ايمانند.
امام ششم با عبارت ديگرى مى‏فرمايد:
«لو لا ان اميرالمؤمنين تزوجها، لما كان لها كفو الى يوم القيامه على وجه الارض، آدم فمن دونه». (2)
تشخيص «ركن بودن» و يا «كفو و همتا بودن» بشرى با بشر ديگر، مطلبى است كه فهم انسان از درك آن عاجز و ناتوان است، و تنها خداى تعالى (واللَّه يعلم ما خلق) كه از ضمائر مخلوقات خويش آگاه است مى‏داند و مى‏تواند معين كند چه كسى كفو نظير و همانند كيست، و همتاى هر موجودى در عالم كدامست.
لذا اختيار فاطمه عليهاالسلام براى همسرى على عليه‏السلام، يك انتخاب الهى است، خداى تعالى خود براى زهرا عليهاالسلام زوجى را كه كفو و همتاى اوست برمى‏گزيند و در اين عقد آسمانى خود خطبه مى‏خواند، و شهود اين ازدواج مقدس، پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم جبرئيل و فرشتگان هستند؛ و بايد اينچنين باشد، زيرا جز خداى خالق يكتا چه كسى مى‏داند كفو و همانند زهرا عليهاالسلام كيست، زهرايى كه همتا ندارد و هيچ بشرى جز على شبيه و نظير او نيست، و در نتيجه‏ى همين جهل و نادانى و ناتوانى بشر در شناخت مقام شامخ زهرا عليهاالسلام است كه مى‏بينيم ابوبكر و عمر نيز خواستار ازدواج با فاطمه عليهاالسلام مى‏شوند و پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در جواب آنان چنين مى‏فرمايد: فاطمه از آن خداست و من در اين مورد هيچ‏گونه اختيارى ندارم (اللَّه يعلم ما خلق)، و تنها خدا كه خالق زهراست مى‏داند كفو و همسر و زوج شايسته‏ى او كيست، و من و دخترم اگر چه صاحب مقام ولايتيم، ولى خداى متعال بر من و او ولايت دارد و انتخاب و تعيين همسر فاطمه عليهاالسلام امرى است خدايى.

1 ـ بحارالانوار ج 43/ 107.
2 ـ مرحوم مجلسى اين روايت را از كتاب علل الشرائع و خصال و امالى صدوق و دلائل الامامه طبرى نقل مى‏كند و سپس مى‏گويد:
«اين امكان وجود دارد كه بتوان به اين روايت استدلال كرد و گفت كه على و فاطمه عليهماالسلام اشرف از تمامى انبياء اولوالعزم- بجز پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم- هستند». (بحارالانوار ج 43/ 10، 11).
اعتقاد مرحوم علامه امينى نيز همين بوده است چنانكه در منقبت سى و دوم از مناقب چهل‏گانه‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام كه پس از اين خواهيد خواند مى‏گويند: «اگر بجز اين فرمايش از جانب پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم تصريحى در اين مورد در دسترس ما نبود (با اينكه وجود دارد)، همين حديث شريف براى اثبات برترى حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام بر جميع انبياء (جز پدر بزرگوارش) كافى بود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

گفتار پيامبر در شأن فاطمه زهرا (س) و آينده ايشان....

 مرحوم صدوق از ابن‏عباس روايت مشروحى نقل كرده كه پيامبر (ص) در آن، از ستمهائى كه به اهل‏بيت (ع) مى‏شود خبر داده است، از جمله از مطالب آن روايت اين است كه فرموده:
امّا دخترم فاطمه (س)، او سرور بانوان دو جهان از اوّلين و آخرين است، او پاره‏ى تن من، و نور چشم من، و ميوه‏ى دل من و روح من است كه در وجود من مى‏باشد، او حوراء انسيّه است، چون در محراب عبادت خود در پيشگاه خدا به عبادت پردازد، نور او، براى فرشتگان آسمان مى‏درخشد، چنانكه نور ستارگان براى اهل زمين مى‏درخشد، خداوند به فرشتگانش مى‏فرمايد: «اى فرشتگان من، كنيز مرا كه سرور كنيزان من است، بنگريد كه در پيشگاه من براى عبادت ايستاده، مشاهده كنيد كه چگونه از خوف من، اندامش مى‏لرزد و با همه‏ى قلبش به عبادت من رو آورده است، شما را گواه مى‏گيرم كه من: شيعيان او را از آتش، ايمن ساختم. (يا گواهى مى‏دهم نزد شما، كه شيعيان او را از آتش دوزخ ايمن ساختم). (1)
مؤلّف گويد: پيامبر (ص) بعد از اين گفتار فرمود: من هرگاه فاطمه (س) را مى‏نگرم به ياد حوادث و مصائبى مى‏افتم كه بعد از من بر او وارد مى‏گردد، گوئى مى‏نگرم كه پريشانى وارد خانه‏ى او شده، و به او بى‏احترامى مى‏شود، و حقّش غصب مى‏گردد، و از دستيابى به ارزش بازداشته مى‏شود، و پهلويش شكسته مى‏شود و فرزندش سقط مى‏گردد، او ندا مى‏كند: يا مُحَمَّداهُ! جوابى نمى‏شنود يارى مى‏طلبد ولى كسى او را يارى نمى‏كند، همواره بعد از من محزون و غمگين و گريان است، گاهى بياد مى‏آورد كه وحى از خانه‏اش قطع شده، و زمانى بياد مى‏آورد كه به فراق من مبتلا گشته، و نيمه‏هاى شب وحشت‏زده مى‏شود از اين رو كه صداى قرآن مرا هنگام نماز شب، همواره مى‏شنيد، ولى اينك نمى‏شنود، سپس خود را پس از آنكه در دوران پدر، عزيز مى‏يافت، پريشان و غمزده مى‏يابد، در اين هنگام خداوند، فرشتگان را مونس او مى‏سازد، فرشتگان با او همسخن مى‏شوند چنانكه با حضرت مريم همسخن مى‏شدند، و فرشتگان خطاب به او مى‏گويند:
يا فاطِمَةُ اِنَّ اللَّهَ اِصْطَفاكِ وَ طَهَّرَك وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ، يا فاطِمَةُ اُقْنُتِى لِرَبِّكِ، وَاسْجُدِى وَارْكَعِى مَعَ الرّاكِعينَ.
«اى فاطمه! خداوند ترا اختيار كرد و برگزيد و پاك ساخت و بر همه‏ى بانوان جهانيان، ممتاز نمود، اى فاطمه! خداى خود را عبادت و سجده كن و با راكعان درگاه خدا، ركوع بجاى آورد». سپس گوئى مى‏بينم كه او دردمند و بيمار شده، و نياز به پرستار دارد، خداوند حضرت مريم دختر عمران را به پرستارى او مى‏فرستد، تا از او پرستارى كند، در آن وقت با خدا چنين راز و نياز مى‏كند:
«خدايا از زندگى سير و خسته شده‏ام و از دنياپرستان افسرده گشته‏ام، مرا به پدرم ملحق كن». خداوند او را به من ملحق مى‏سازد، او نخستين فرد از اهل‏بيت من است در حالى كه محزون و غمگين است و حقش غصب شده، و او را كشته‏اند، به من مى‏پيوندد، در اين هنگام به خدا عرض مى‏كنم: «خدايا كسانى را كه به او ظلم كردند، از رحمت خود دور كن، و آنان را كه حق او را غصب كردند، مجازات فرما، و آنان را كه او را پريشان نمودند، خوار نما، و آنان را كه به پهلوى او ضربت زدند و كودك او را سقط نمودند، در آتش دوزخ، مخلّد كن».
در اين هنگام، فرشتگان مى‏گويند: آمين: «خدايا به استجابت برسان».
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

دیوانه ی عطر نفس هایت ، حرف چشم هایت ، مست نوازش هایت....

از افكار تو دگرگون هستم ، دلتنگ نبودن هایت هستم....

در انتظار دیدنت با ثانیه ها درگیر هستم؛سال ها دنبال كسی شبیه تو بودم؛

دلگرمی هایت را با جان خواهانم....خستگی هایت را با عشق پرستار هستم؛

عاشق و دیوانه ی مهربانی هایت هستم؛عاشق زمزمه ی آرام "دوستت دارم" هایت هستم ...

لحظه های بودنت كنارم را می پرستم ؛شادی بودن كنارت را زمامدار هستم...

در آغوش تو ... می دانی كه بی بهانه هستم....

من ..... تو هستم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

يوسف زهراء....آقا جون ....

سلام بر تو اي يوسف فاطمه سلام الله عليها

سلام بر تو اي نگار نازنين

سلام بر جمال دلربايت سلام بر صوت دلنشينت

سلام بر نگاه انسان سازت

سلام بر دستهاي پر از مهر و صفايت

يارب ما چشم انتظاران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تو هستيم .

مي نويسم بهر مولاي خوبم ، اي گل زهراء سلام الله عليها ، اي نگار نازنين ، هزار و اندي سال از ولادتت مي گذرد و هنوز ما چشم انتظار ديدار تو هستيم ، مي نويسم تا که شايد يک نظر بر ما نمايي ، تا که شايد ذره اي از درد فراق را بازگو کنم .


خدايا:

مهدي فاطمه سلام الله عليها همان آشناي ديرينه است که در نگاه اول غريبه است .

مهدي زهراء سلام الله عليها همان غريبه آشنايي است که در دل هر عاشقي آشيانه کرده است.

خدايا :

اگر يعقوب در فراق يوسفش نابينا شد ، تو برايش پيراهن يوسف را فرستادي .

اگر قوم بني اسرائيل دچار فراق شدند، اما بعد از چهل شبانه روز ناله و ندبه ، بالاخره موسيِ عمران را برايشان فرستادي .

اما هزار سال از غيبت مولاي ما مي گذرد ....

الهه من :

عاشقان آواره صحرا گشتند ، عابدان آيه « امن يجيب » ذکرشان شد ، افلاکيان سر به فلک گماردند ،ذاکران دعاي « اللهم کن لوليک » می خوانند و ذکر« مهدي بيا » زمزمه لبانشان، زمينيان کمر همت بر ساختن مساجد و حسينيه ها به نام مولايشان کردند..... تا که شايد او بيايد.

بارالها:

خورشيد هستي بخش جز تاباندن نور خود هيچ خاصيتي ندارد ، مهتاب تابان جز روشن کردن شب تاريک و ظلمت کار ديگري ندارد ،

ابرهاي پر بار جزبا ريزش باران احساس راحتي ندارند.

گلهاي بهاري هيچ خواصي جز رساندن بوي خوش ندارند و بادها وزش نسيم کار آنهاست .

خدايا :

تو به خورشيد : بگو که وقت تابيدنش پرتوي از نور خورشيد مکه را براي ما بتاباند، به نسيم بگو : که وقت وزيدنش بويي از پيراهن يوسف زهراء سلام الله عليها بياورد.

خدايا :

به ماه بگو: که در مهتاب خود عکس صاحب خورشيد مکه را بيندازد .

به گلها بگو: فقط بويي از گل نرگس براي ما بياورد.

به ستاره ها : بگو که در آسمان راهي رو نشان دهند که خورشيد مکه در آن سمت است .

به درختان سرو قامت بگو : که رو به سمتي تعظيم کنند که يوسف زهرا سلام الله عليها در آنجاست .

معبودم :

عاشورائيان با فرارسيدن محرم مست ساقي کربلا مي شوند ، اما ما مهدوي ها نه فقط با رسيدن نيمه شعبان بلکه هر جمعه که از راه مي رسد خود را اسير زلف يار مي بينيم .

خدايا :

در هر گوشه و کناري از ديار عاشقان انتظار ، صبح جمعه با زمزمه هاي « اين الحسن و اين الحسين » ، بدين طريق مرهمي بر زخم هاي کهنه خويش مي گذارند .... تا که شايد او بيايد .

خدايا :

گويند غروب جمعه دلگير ترين غروب است زيرا که مولاي ما باز هم بايد در پس پرده غيبت بماند.

در غروبهاي جمعه حتي نغمه آواز پرندگان هم نغمه دلتنگي است ، و آواي فراق سر مي دهند .

الهي :

تشنگان انتظار به هر نوعي شده مي خواهند خود را سيراب کنند، اما سيراب نمي شوند ، چونکه عطش منتظران فقط با « ظهور» رفع مي شود .

خدايا :

آن امام هُمام ، مهدي منتظر در انتظاري طولاني نشسته است .

ولي ما خود دانيم سبب اين غيبت طولاني چيست ؟

اعمال بد ما شيعه است . ليکن از کرده خود پشيمان و شرمسار هستيم و همگي به حال اضطرار افتاده ايم .

يارب الحسين :

تو که شفاي بيماران حسيني را در تربت خاکش قرار دادي و شفاي ما منتظران را در بوي پيراهن يوسف زهراء سلام الله عليها قرار دادي .

اي مهربانترين :

تويي که آيه « امن يجيب » را مستجاب مي کني .

پس :

به حق عمه اش زينب کبري سلام الله عليها آن عزيز غائب از نظر را برسان .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

رنگ روياهاى من

خواب ديدم شهر ما جارو شده است. خواب ديدم مردم همه بيدارند و كودكان قد كشيده اند. و بزرگترها را ديدم كه پير شده بودند و كوله بار تجربه بر دوششان. روستاييها براى آخرين بار در شهر وضو گرفتند و رفتند؛ رفتند تا نمازشان را در مسجد روستا بخوانند.

خواب ديدم دختران شهرمان چادرى بر سر داشتند كه دوازده شكوفه بر آن دوخته شده بود. و پسران مساحت زمين را وجب وجب مى شمردند. خواب ديدم نگرانى از چشمان مادران آبرو مى گريزد و آرامش در قلب آقاى مسجد ما جايى براى خود اجاره كرده است.

خواب ديدم در ميانه كوچه »اخوان الصفا« مردم همه جمعند. آش مى پزند؛ آش نذرى براى سلامتى مسافر هميشگى فردايشان، كه در راه بود. ستاره ها از آسمان آمده بودند روى پشت بامها و مردم شهر ما را به هم نشان مى دادند. سر در هر خانه اى چراغى روشن كرده بودند. و بوى نم كه از آب و جاروى دختران حاجتمند به مشام مى رسيد چه جانفزا بود.

خواب ديدم صاحبخانه ها قسمتى از مازاد خانه هايشان را وقف مستأجرها كرده بودند و فروشنده ها كالاهايشان را به نسيه به مردم مى فروختند. خواب ديدم هيچ دخترى بدون جهيزيه نبود و شتر بخت را ديدم كه بر در همه خانه هاى خشتى و سنگى، با در چوبى يا آهنى، خوابيده بود.

و پسران در دنياى خواب من براى نجابت، متانت و اصالت به خواستگارى مى رفتند و در عقدها و عروسيها اولين كارت دعوت براى صاحب عصر و زمان، مهدى فاطمه، عليهماالسلام، فرستاده می شد.

خواب ديدم شهر ما گلكارى شده است. سبزه ها سرود مى خوانند و گلها نيايش مى كنند. هيچ خانه اى بى سفره نبود و هيچ سفره اى خالى نبود. غم در چند فرسخى شهر ما در خانه تنهايى خود زانو در بغل گرفته بود و شاديها، كاسه كاسه به خانه هاى همسايه ها برده مى شد. زيبهاييها بين همه به تساوى قسمت مى شد و از تقسيم خوبيها هيچ كس سرباز نمى زد و 365 روز از سال را »روز نيكوكارى« نام نهاده بودند.

خواب ديدم مغازه هاى شهر ما كامپيوترى شده اند، با صداى اذان بسته مى شوند و با »السلام عليكم و رحمةاللَّه« باز. خواب ديدم نسل قفلها از شهر ما برچيده شده است.

آدمها را در خواب ديدم كه صبح را با گل سرخ آغاز مى كردند و شب را در كنار شب بوهاى سفيد و بنفش به صبح مى رساندند. خواب ديدم پنجره ها باز بودند و جوانها در سجاده ها جوانه مى زدند. هر دانه اى در زمين كاشته مى شد سر از آسمان در مى آورد.

در حرارت خوابهايم ذوب مى شدم كه ناگاه به شكواى خروس صبح بيدار شدم. رؤياهاى من همه بىرنگ بودند و بى روح. بيدار شدم. كوچه ها را ديدم پر از نيرنگ، و كودكان را كه در خواب غفلت بودند. مردانى كه هنوز در كودكى خويش دست و پا مى زدند و خاكبازى را حرفه اى شريف مى دانستند. روستاييها بقچه هاى صداقت را در آب جوى انداخته و سيگار به دست در پى خريد كوپنهاى حرام شده بودند.

هيچ شكوفه اى بر چادر دختران شهرمان نديدم، يعنى چادرى نديدم كه شكوفه اى بر آن گل كند! و پسران كه سر به هوا قدم مى گذاشتند به نجابت و متانت و اصالت پوزخند مى زدند و در جستجوى كيسه هاى خوشبختى بودند؛ كيسه هايى كه امروز در دستان پدران دخترهاست و فردا به حساب داماد ريخته مى شود.

ديدم كه در عقد و عروسيهاى محله ما با شعار »يك شب هزار شب نمى شود«، اولين كارت دعوت براى شيطان فرستاده مى شود. ديدم كه در محله ما از آش نذرى خبرى نيست. فرياد زدم و بازگشتم به رؤياها، به عشقها و به آرزوهايى كه شهر زيباى ما را در عصر ظهور مى نماياند. بازگشتم به رؤياها.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

گفتم نقاش را نقشی بکش از زندگی 
 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتم چون می کشی تصویر مردان خدا 
 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتم نامردمان این زمان را نقش کن 
عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید
گفتم راهی بکش کان ره رساند مقصدم 
 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید
گفتم تصویری از لیلی ومجنون رابکش 
عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
گفتم بر روی کاغذ عشق را تصویر کن 
 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
گفتم از غربت ومظلومی ومحنت بکش 
فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید
گفتم سختی ودرد وآه گشته حاصلم 
گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید
گفتم درد دلم را با که گویم 

عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید
گفتم ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي که در آنجا زندگي مي کنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند .
در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرت مان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: عالي بود پدر
پدر پرسيد: « آيا به زندگي آنها توجه کردي؟»
پسر پاسخ داد: فكر مي کنم
پدر پرسيد: چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟

پسر کمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم که ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياط مان فانوس هاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست »
در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد « متشكرم پدر که به من نشان دادي ما واقعأ چقدر فقير هستيم»
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

اگه تو نباشي...

هزار بار گريه هم مرا سبك نميكند

و ابرهاي مهربان هم نميتوانند

غباري را كه بر دلم خواهد نشست بشويند

اگه تو نباشي...

چه خواب باشم چه بيدار

حتم دارم روزگار تكه كاغذيست افتاده در گوشه خياباني دراز

خياباني كه پاي هيچ عاشقي به آن باز نشده است

اگه تو نباشي...

چه در كنار پنجره ایستاده باشم چه در شبستاني نمور و بي نور

بنشينم

اشتياقي براي ديدن آفتاب ندارم

دوري تو را بي تعارف و مبالغه بگويم

حتي به اندازه نفس كشيدن تاب ندارم......
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

 
آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند


آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند
آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند.....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  | 

آسمان ميبارد
آسمان قصه عشق من و تو ميخواند
آسمان ياد مرا ياد تو را در دل ما ميکارد
آسمان چون غزل ليلي مجنون شده است
آسمان سخت پر از عطر من و تو شده است
من پر از عشق شدم
من پر از بوي طراوت بوي باران شده ام
من وجودم همه خيس از نم باران شده است
بين ما غصه و غم خار بيابان شده است
به تو مي انديشم
به نگاهم به نگاهت که پر از عشق شدند .....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حنانه منتظر مهدی  |